لسان الملك سپهر

112

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )

خانه مىكند . گفتند : الاده : بهتر از اين بگوى . قال هو شىء طار فاستطار ذو ذنب جرّار و ساق كالمنشار و رأس كالمسمار . گفت : چيزى است كه از پس پريدن طلب پريدن مىكند ، صاحب دم عقرب است ، و ساق چون ارّه دارد ، و سر چون ميخ . بازگفتند : ألاده ، يعنى : روشن كن . گفت : الادة فلادة هو رأس جرادة فى حرز مزادة فى عنق سوار ذى القلادة . يعنى : جز آن نيست كه آن سر ملخ است در انبان زاد و در گردن سگى است كه سوار نام دارد ، صاحب قلاده است . چون سخن بدين جا كشيد ، حاجت خويش را كشف كردند و او قضا « 1 » كرد كه اين چشمه خاص از بهر عبد المطّلب است . و قريش بدان رضا دادند و گفتند : با آن بزرگوارى كه ما در راه از عبد المطّلب مشاهده كرديم جاى آن نيست كه در سر زمزم با او مخاصمه كنيم « 2 » . پس مراجعت كردند و زمزم را به دو گذاشتند تا از بهر خود حفر فرمايد . پس عبد المطّلب با فرزند خود حارث به حفر زمزم مشغول شدند و چون اندك زمين را بكاويد « 3 » آثار چاه هويدا گشت و او تكبير بگفت و بر جدّ خويش بيفزود و خاك از آن چاه انباشته برآورد تا دو آهو برّهء زرّين و چند شمشير و چند درع « 4 » بيافت و از پس آن حجر الاسود را برآورد و چشمهء زمزم را روشن كرد ؛ و اين همان اشيا بود كه عمرو بن حارث هنگام هجرت از مكّه در آن چاه گذاشت و با خاك بينباشت - چنان كه در ذيل قصهء وفات كعب بن لؤىّ مرقوم شد - . بالجمله چون قريش دانستند كه عبد المطّلب بدان اشيا دست يافته به نزد او شتافتند و گفتند : اين اشيا از پدران برگذشتهء ما بوده ، اكنون كه بدان دست يافتى لايق آن است كه دو بهره « 5 » كنى و يك نيمهء آن را با ما عطا فرمائى . عبد المطّلب گفت : شما را در اين كالا حقى نيست و اگر خواهيد اين كار به حكم قرعه فيصل دهم . ايشان بدين سخن رضا دادند . پس عبد المطّلب آن اشيا را دو نيمه كرد ، دو آهو برّهء زرّين را يك قسم نهاد و زره و

--> ( 1 ) . قضا : حكم . ( 2 ) . در بيشتر منابع از جمله : سيرهء حلبى و ابن هشام رفتن پيش كاهنه را نقل نكرده بلكه مىگويند : قريش بعد از ديدن اين فضيلت برگشته و به خود حق منازعه ندادند . ( 3 ) . بكاويد : جستجو كرد . ( 4 ) . درع : زره . ( 5 ) . بهره : بخش ، نصيب .